دیشب رفته بودیم جشنواره فیلم کوتاه، چهار تا فیلم دیدیم که یکیش مستند بود، یکیش انیمیشن بود یا به قول فرهنگستان: پویانمایی! من نمی دونم چرا فرهنگستان یه سی سال از نام گذاری عقبه. فکر کنین بعد 100 سال که کلمه "سیستم" تو رشته ما به کار رفته الان یه کتاب ترجمه شده به فارسی برمی داری میبینی نوشته "سامانه"! گاهی اوقات در هنگام خوندن کتاب های ترجمه شده واقعا و شدیدا لازمه که یه فرهنگ لغت دم دستت باشه تا بتونی اصل کلمات را پیدا کنی. اینم از همین موارده. حتما برای شما هم پیش اومده که یک نفر ازتون پرسیده مثلا پویانمایی یعنی چی؟ بعد شما بهش جواب میدین یعنی انیمیشن!
حالا این حرفا رو ولش کنین موضوع اصلی کیفیت درخشان و استعدادهای عجیب و غریب سازندگان عمدتا جوان این فیلم ها بود. تماشاگران سانس 8:30 شب سینما فلسطین هم اکثرا خود این کارگردان ها و عوامل فیلم ها بودند که بیشترشون دانشجوهای هنر و سینما هستن. اینقدر مزه پرونی و مسخره بازی وسط فیلم شنیدیم که توی سینماهای لاله زار دهه چهل هم فکر نمی کنم اینجوری کسی تجربه کرده باشه. فیلم ها به طرز وحشتناکی بد بودن. یعنی من که همیشه عاشق فیلم کوتاه و تجربی دیدن بودم بر مزار پدر خویش صلوات فرستادم که دیگه بیام ازین فیلم ها ببینم. همون بهتر که توی جشنواره فجر چند تا دونه از خیل سیصد چهارصدتا فیلم کوتاهی که توی جشنواره های مختلف سالانه نمایش داده می شه می شه دید که انصافا خیلی خوب و بعضا شاهکارن. اما این دلیل نمیشه که یه شب هوس کنین پاشین برین جشنواره فیلم کوتاه تا یکی از اون چند تا دونه فیلم کوتاه از بین چهارصدتا فیلم رو ببینین. شانسش خیلی کمه.
تلاش برای فرار از قالب ها به صورت واقعی خیلی کم توی فیلم ها بود، حجم موسیقی فیلم ها بالا و بی ربط بود، انگار این ملت فکر می کنن میشه هر موسیقی ای که تو پخش ماشین شون گوش می دن و دوست دارن، بیارن بذارن تو حاشیه صوتی فیلمشون. فقط فرقی که نسبت به فیلم های هندی داره اینه که به جای آواز هندی توشون پر ددکن دنس و ردیوهد و موسیقی بلوز فرانسوی! شده. اینسرت های بی ربط از اجسام فراوان بود، مثلا چای لیپتونی به عرض یه پرده سینما. به امید پنجره گشوده تعابیر... خوانش... ای به گور پدر هرچی پست مدرنه. انیمیشن رو یادم رفت بگم.... از یه ربع انیمیشن ده دقیقه ش یه دهاتیه افسار برّه شو گرفته بود راه می رفت، بدون هیچ حرف زدنی.
حالا این حرفا رو ولش کنین موضوع اصلی کیفیت درخشان و استعدادهای عجیب و غریب سازندگان عمدتا جوان این فیلم ها بود. تماشاگران سانس 8:30 شب سینما فلسطین هم اکثرا خود این کارگردان ها و عوامل فیلم ها بودند که بیشترشون دانشجوهای هنر و سینما هستن. اینقدر مزه پرونی و مسخره بازی وسط فیلم شنیدیم که توی سینماهای لاله زار دهه چهل هم فکر نمی کنم اینجوری کسی تجربه کرده باشه. فیلم ها به طرز وحشتناکی بد بودن. یعنی من که همیشه عاشق فیلم کوتاه و تجربی دیدن بودم بر مزار پدر خویش صلوات فرستادم که دیگه بیام ازین فیلم ها ببینم. همون بهتر که توی جشنواره فجر چند تا دونه از خیل سیصد چهارصدتا فیلم کوتاهی که توی جشنواره های مختلف سالانه نمایش داده می شه می شه دید که انصافا خیلی خوب و بعضا شاهکارن. اما این دلیل نمیشه که یه شب هوس کنین پاشین برین جشنواره فیلم کوتاه تا یکی از اون چند تا دونه فیلم کوتاه از بین چهارصدتا فیلم رو ببینین. شانسش خیلی کمه.
تلاش برای فرار از قالب ها به صورت واقعی خیلی کم توی فیلم ها بود، حجم موسیقی فیلم ها بالا و بی ربط بود، انگار این ملت فکر می کنن میشه هر موسیقی ای که تو پخش ماشین شون گوش می دن و دوست دارن، بیارن بذارن تو حاشیه صوتی فیلمشون. فقط فرقی که نسبت به فیلم های هندی داره اینه که به جای آواز هندی توشون پر ددکن دنس و ردیوهد و موسیقی بلوز فرانسوی! شده. اینسرت های بی ربط از اجسام فراوان بود، مثلا چای لیپتونی به عرض یه پرده سینما. به امید پنجره گشوده تعابیر... خوانش... ای به گور پدر هرچی پست مدرنه. انیمیشن رو یادم رفت بگم.... از یه ربع انیمیشن ده دقیقه ش یه دهاتیه افسار برّه شو گرفته بود راه می رفت، بدون هیچ حرف زدنی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر