۱۵ آبان ۱۳۸۷

در ابتدا

َمن هر وبلاگی تا حالا داشتم آخرش به شعر کشیده شده. خب درسته که وبلاگ شعر هم یه جورشه، اما من نمی خواستم اینطوری بشه. الانم نمی خوام. اما برای اینکه وجه تسمیه این جریده روشن باشه باید این یکی رو حتما بنویسم. یه تیکه هاییش اون گوشه هست. اینم کاملش. خود منم ها! همش، به تمامی.

آن وقت که لاک پشت راه می رود
با وجد
غمی در راه است
و من برای زندگی ام لاک پشتم
جا مانده
در خانه ای که مورچه هایش هم بالدار شده اند
انگار چیزی در گریه انگار
در تاخوردگی
از پدرم بر انگشتانم
از خوشحالی در حلقم
و از بادکنک توی نفسم...

امیدوارم این یکی رو خدا از شر شعر و ادب حفظ کنه.

۱ نظر:

پدرام بالداری گفت...

بهت لینکیدم ضمنا امیدوارم این یکی هم به شر کشیده بش :) آفرین آفرین

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin