شب- داخلی-تنها-روی تخت-زیر پتو-تاریک- در حال گوسفند شمردن
من: خوابم نمیره.
او: تا گوسفند چندمی شمردی؟
من: چه میدونم یادم رفت، فقط یادمه یکی از گوسفندها سیاه بود.
او: خاک بر سرت، برای اینکه بتونی بخوابی باید یکنواخت باشن. همه یه رنگ باید باشن.
من: خب چیکار کنم هی میرسم به این سیاهه حواسم پرت میشه.
او: خب همه رو سیاه بشمر.
من: آخه موضوع سیاه و سفیدش نیست که...
صبح – خارجی- خسته- داغون- چشم های سرخ- تو خیابون
راننده بغلی: اوهوی گوسفند این چه وضع رانندگیه؟
من: گوسفند عمه ته! من که دارم راه خودمو می رم.
داخلی- توی تلویزیون- یه آقاهه روحانی
ابراهیم خلیل در این روز از عزیزترین کس خود، از فرزند خود، اسماعیل -که درود خدا بر هر دوی آنها باد- گذشت و بهترین
را به معبود و خدای خود تقدیم کرد. آنگاه خداوند فرمود ای ابراهیم، ما از تو راضی شدیم و تو از رستگارانی.
من: خب ابراهیم که قسم خورده بود که قربانی بده، حالا چی میشه؟
آقاهه روحانیه: نفهم! من که از توی تلویزیون نمی تونم جوابتو بدم که ...
او: خب معلومه دیگه گوسفند! کی بهتر از تو؟
من: ها؟
من: بععععع
من: نه..................................
او: خنده
آقاهه روحانیه: زود باشید اسماعیل در خطره
من: بععععععععع
من: اهوی او! کمکم کن
من: بعععععععع
من: او خواهش می کنم
بععععععععععععععععع
۱۱ آذر ۱۳۸۷
پس چند تا؟
امروز دوشنبه ست. روز ازدواج جوانان و روز تحویل پروژه کنترل غیرخطی، روز باران و ترافیک، روز خداداد عزیزی و برنامه نود، روز سکوت توی آسانسور، روز دویدن زیر بارون و روز قلقل(1) خیس...
امروز دوشنبه بود. امشب دوشنبه تمام می شود. واقعا؟
امروز دوشنبه بود. امشب دوشنبه تمام می شود. واقعا؟
-------------------
(1) قلقل اسم ماشینمه.
۳ آذر ۱۳۸۷
اندر ستایش دشنام
فحش دادن مسأله ای است که خیلی از ماها از اهمیتش توی زندگیمون غافل هستیم. به نظرم کسی که توی یه موقعیت ویران کننده یه فحش آبدار اساسی نده یه چیزیش میشه. اصلا منظورم فحش دادن و بد دهن بودن در مقابل آدمها نیست ها... منظورم پشت سرشونه! آره دقیقا پشت سرشون. یا اینکه به در و دیوار، به همه چی... اصلا ما زنده ایم که فحش بدیم. به فلسفه زندگیمون، به فلسفه زندگی دیگران، به مختصات ژنتیکی و محیطی مون، به بدشانسی، تصادف و آب و هوا و خیلی چیزای دیگه. اصلا بهتر از این میشه گفت انسان یک حیوان ناطق نیست. یک حیوان فحش و فضیحت گوست.
نقد یعنی چی؟ من بهتون میگم. فحش مدرن. کی اولین بار گفته" نقد سازنده"؟ جدی یعنی چی؟ سازنده؟ خیلی خب پس منم راجع به فحش های سازنده صحبت می کنم. فحش ها کلا سازنده اند. چون فاصله های امنیتی بین آدم ها را خراب می کنند. تنش بوجود می آورند و به ظاهر شدن وجه واقعی آدمها کمک می کنند. نوع فحش هایی که هر کس انتخاب می کنه فقط به طرز زندگی و محیطی که درش زندگی می کنه وابسته نیست. یه بار یه کارگردان مستند رو دعوت کرده بودیم دانشگاه واسه نمایش فیلمش. بعد نمایش فیلم یه کم به مشکل خورد و مسوولین گیر دادن و اینا... توی این هیرو ویر که من مسوول اسکورت فرهنگی ایشون بودم و خیلی هم روی رفتارشون حساب می کردم یهو برگشت یک فحشی به روزگار داد که نگو...
یکی از جذابیت های آدم های مختلف برای من نوع فحش ها و نوع غر زدن هاشونه. طنز درونی آدمها توی موقعیت های نیمه سیاه خیلی تماشاییه.
راستی ... دیدین آدمها از فرط علاقه بعضی وقتا به هم فحش می دن؟
نقد یعنی چی؟ من بهتون میگم. فحش مدرن. کی اولین بار گفته" نقد سازنده"؟ جدی یعنی چی؟ سازنده؟ خیلی خب پس منم راجع به فحش های سازنده صحبت می کنم. فحش ها کلا سازنده اند. چون فاصله های امنیتی بین آدم ها را خراب می کنند. تنش بوجود می آورند و به ظاهر شدن وجه واقعی آدمها کمک می کنند. نوع فحش هایی که هر کس انتخاب می کنه فقط به طرز زندگی و محیطی که درش زندگی می کنه وابسته نیست. یه بار یه کارگردان مستند رو دعوت کرده بودیم دانشگاه واسه نمایش فیلمش. بعد نمایش فیلم یه کم به مشکل خورد و مسوولین گیر دادن و اینا... توی این هیرو ویر که من مسوول اسکورت فرهنگی ایشون بودم و خیلی هم روی رفتارشون حساب می کردم یهو برگشت یک فحشی به روزگار داد که نگو...
یکی از جذابیت های آدم های مختلف برای من نوع فحش ها و نوع غر زدن هاشونه. طنز درونی آدمها توی موقعیت های نیمه سیاه خیلی تماشاییه.
راستی ... دیدین آدمها از فرط علاقه بعضی وقتا به هم فحش می دن؟
۲۹ آبان ۱۳۸۷
سوراخ های دموکراسی یا معجزه "های بای"
امتحان کنترل غیرخطی دقیق افتاد روزی که تو هرسه روز قبلش من خودم جای دیگه ای تدریس داشتم. (این از معضلات دانشجو و استاد همزمان بودنه ) حالا چه جوری؟ با رأی گیری از بچه های کلاس. نتیجه : به ضرر من. چند تا راه بیشتر نداشتم یکی اینکه سعی کنم نتیجه انتخابات رو مخدوش نشون بدم و برای خودم زمان بخرم، یکی دیگه اینکه جاهایی رو که قرار بود تدریس کنم رو دودر کنم و یا تکیه بدم به دیوار و به خدا توکل کنم!
راه حل دوم و سوم که خب کار ما نبود. اما راه اول رو می شد بهش فکر کرد. واقعا چاره ای نداشتم جز رأی گیری مجدد و لابی گسترده و احیانا تطمیع و تهدید صاحبان رأی. اینکه چیکار کردم رو ولش کنین مهم نیست. نتیجه : رای گیری مجدد، تعداد رأی مخالف : صفر.
حالا فکر نکنین راه حل من چی بوده لابد! هیچی به خدا وعده یه بیسکوییت "های بای" بهشون دادم. تازه آخرشم نه رشوه به کسی دادم نه های بای خریدم. یه جعبه شکلات خریدم اونم به مناسبت تولدم. نه به هیچ مناسبت دیگه ای...
راستی امروز تولدم بود.
داشتم فکر می کردم اگه استادمون تنها در این مورد تصمیم می گرفت عمرا نمی تونستم کاری کنم. یعنی با دو تا جعبه شکلات هم کاری نمیشد کرد. دیکتاتور در مقابل خرید رأی اش انگار بیشتر مقاومت نشان می دهد. نه؟
راه حل دوم و سوم که خب کار ما نبود. اما راه اول رو می شد بهش فکر کرد. واقعا چاره ای نداشتم جز رأی گیری مجدد و لابی گسترده و احیانا تطمیع و تهدید صاحبان رأی. اینکه چیکار کردم رو ولش کنین مهم نیست. نتیجه : رای گیری مجدد، تعداد رأی مخالف : صفر.
حالا فکر نکنین راه حل من چی بوده لابد! هیچی به خدا وعده یه بیسکوییت "های بای" بهشون دادم. تازه آخرشم نه رشوه به کسی دادم نه های بای خریدم. یه جعبه شکلات خریدم اونم به مناسبت تولدم. نه به هیچ مناسبت دیگه ای...
راستی امروز تولدم بود.
داشتم فکر می کردم اگه استادمون تنها در این مورد تصمیم می گرفت عمرا نمی تونستم کاری کنم. یعنی با دو تا جعبه شکلات هم کاری نمیشد کرد. دیکتاتور در مقابل خرید رأی اش انگار بیشتر مقاومت نشان می دهد. نه؟
۲۴ آبان ۱۳۸۷
فیلم کوتاه، فرهنگستان و چند بدبختی دیگر
دیشب رفته بودیم جشنواره فیلم کوتاه، چهار تا فیلم دیدیم که یکیش مستند بود، یکیش انیمیشن بود یا به قول فرهنگستان: پویانمایی! من نمی دونم چرا فرهنگستان یه سی سال از نام گذاری عقبه. فکر کنین بعد 100 سال که کلمه "سیستم" تو رشته ما به کار رفته الان یه کتاب ترجمه شده به فارسی برمی داری میبینی نوشته "سامانه"! گاهی اوقات در هنگام خوندن کتاب های ترجمه شده واقعا و شدیدا لازمه که یه فرهنگ لغت دم دستت باشه تا بتونی اصل کلمات را پیدا کنی. اینم از همین موارده. حتما برای شما هم پیش اومده که یک نفر ازتون پرسیده مثلا پویانمایی یعنی چی؟ بعد شما بهش جواب میدین یعنی انیمیشن!
حالا این حرفا رو ولش کنین موضوع اصلی کیفیت درخشان و استعدادهای عجیب و غریب سازندگان عمدتا جوان این فیلم ها بود. تماشاگران سانس 8:30 شب سینما فلسطین هم اکثرا خود این کارگردان ها و عوامل فیلم ها بودند که بیشترشون دانشجوهای هنر و سینما هستن. اینقدر مزه پرونی و مسخره بازی وسط فیلم شنیدیم که توی سینماهای لاله زار دهه چهل هم فکر نمی کنم اینجوری کسی تجربه کرده باشه. فیلم ها به طرز وحشتناکی بد بودن. یعنی من که همیشه عاشق فیلم کوتاه و تجربی دیدن بودم بر مزار پدر خویش صلوات فرستادم که دیگه بیام ازین فیلم ها ببینم. همون بهتر که توی جشنواره فجر چند تا دونه از خیل سیصد چهارصدتا فیلم کوتاهی که توی جشنواره های مختلف سالانه نمایش داده می شه می شه دید که انصافا خیلی خوب و بعضا شاهکارن. اما این دلیل نمیشه که یه شب هوس کنین پاشین برین جشنواره فیلم کوتاه تا یکی از اون چند تا دونه فیلم کوتاه از بین چهارصدتا فیلم رو ببینین. شانسش خیلی کمه.
تلاش برای فرار از قالب ها به صورت واقعی خیلی کم توی فیلم ها بود، حجم موسیقی فیلم ها بالا و بی ربط بود، انگار این ملت فکر می کنن میشه هر موسیقی ای که تو پخش ماشین شون گوش می دن و دوست دارن، بیارن بذارن تو حاشیه صوتی فیلمشون. فقط فرقی که نسبت به فیلم های هندی داره اینه که به جای آواز هندی توشون پر ددکن دنس و ردیوهد و موسیقی بلوز فرانسوی! شده. اینسرت های بی ربط از اجسام فراوان بود، مثلا چای لیپتونی به عرض یه پرده سینما. به امید پنجره گشوده تعابیر... خوانش... ای به گور پدر هرچی پست مدرنه. انیمیشن رو یادم رفت بگم.... از یه ربع انیمیشن ده دقیقه ش یه دهاتیه افسار برّه شو گرفته بود راه می رفت، بدون هیچ حرف زدنی.
حالا این حرفا رو ولش کنین موضوع اصلی کیفیت درخشان و استعدادهای عجیب و غریب سازندگان عمدتا جوان این فیلم ها بود. تماشاگران سانس 8:30 شب سینما فلسطین هم اکثرا خود این کارگردان ها و عوامل فیلم ها بودند که بیشترشون دانشجوهای هنر و سینما هستن. اینقدر مزه پرونی و مسخره بازی وسط فیلم شنیدیم که توی سینماهای لاله زار دهه چهل هم فکر نمی کنم اینجوری کسی تجربه کرده باشه. فیلم ها به طرز وحشتناکی بد بودن. یعنی من که همیشه عاشق فیلم کوتاه و تجربی دیدن بودم بر مزار پدر خویش صلوات فرستادم که دیگه بیام ازین فیلم ها ببینم. همون بهتر که توی جشنواره فجر چند تا دونه از خیل سیصد چهارصدتا فیلم کوتاهی که توی جشنواره های مختلف سالانه نمایش داده می شه می شه دید که انصافا خیلی خوب و بعضا شاهکارن. اما این دلیل نمیشه که یه شب هوس کنین پاشین برین جشنواره فیلم کوتاه تا یکی از اون چند تا دونه فیلم کوتاه از بین چهارصدتا فیلم رو ببینین. شانسش خیلی کمه.
تلاش برای فرار از قالب ها به صورت واقعی خیلی کم توی فیلم ها بود، حجم موسیقی فیلم ها بالا و بی ربط بود، انگار این ملت فکر می کنن میشه هر موسیقی ای که تو پخش ماشین شون گوش می دن و دوست دارن، بیارن بذارن تو حاشیه صوتی فیلمشون. فقط فرقی که نسبت به فیلم های هندی داره اینه که به جای آواز هندی توشون پر ددکن دنس و ردیوهد و موسیقی بلوز فرانسوی! شده. اینسرت های بی ربط از اجسام فراوان بود، مثلا چای لیپتونی به عرض یه پرده سینما. به امید پنجره گشوده تعابیر... خوانش... ای به گور پدر هرچی پست مدرنه. انیمیشن رو یادم رفت بگم.... از یه ربع انیمیشن ده دقیقه ش یه دهاتیه افسار برّه شو گرفته بود راه می رفت، بدون هیچ حرف زدنی.
۱۵ آبان ۱۳۸۷
در ابتدا
َمن هر وبلاگی تا حالا داشتم آخرش به شعر کشیده شده. خب درسته که وبلاگ شعر هم یه جورشه، اما من نمی خواستم اینطوری بشه. الانم نمی خوام. اما برای اینکه وجه تسمیه این جریده روشن باشه باید این یکی رو حتما بنویسم. یه تیکه هاییش اون گوشه هست. اینم کاملش. خود منم ها! همش، به تمامی.
آن وقت که لاک پشت راه می رود
با وجد
غمی در راه است
و من برای زندگی ام لاک پشتم
جا مانده
در خانه ای که مورچه هایش هم بالدار شده اند
انگار چیزی در گریه انگار
در تاخوردگی
از پدرم بر انگشتانم
از خوشحالی در حلقم
و از بادکنک توی نفسم...
امیدوارم این یکی رو خدا از شر شعر و ادب حفظ کنه.
اشتراک در:
پستها (Atom)